تبليغاتX
چیزی به نام زنده گی ...
کافمیم...
۱- اگه یه روز ، یکی سه بار حال تونو پرسید. بدونید یا حال طرف بده یا حال خودتون.

۲- اگه یه روز ، از یکی سه بار حالش و پرسیدید. بدونید یا حال خودتون بده یا طرف.

۳-اگه یه شب دیدین یه نفر توی وبلاگش سه خط پیرامون حال بد نوشته. بدونید یا حال خودش بده یا طرف! 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 1:32  توسط کافمیم  | 

دوم مرداد نهمین سالگرد مرگ شاملو بود. شاعری که روزهای زیادی را با هم سر کردیم!روزنامه اعتماد ملی شعری چاپ نشده از شاملو چاپ کرده بود. وقتی خواندم فهمیدم که چقدر دلم برای شعر تنگ شده!

سکوت آب

می‌تواند

خشکی باشد و فریاد عطش:

سکوت گندم

می‌تواند

گرسنه‌گی باشد و غریو پیروزمندانه‌ی قحط:

همچنان که سکوت آفتاب

ظلمات است

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست:

غریو را

تصویر کن!

مهرماه 1370 احمد شاملو

برتولت برشت گفته: آن که می‌خندد، هنوز / خبر هولناک را / نشنیده است!

عجیبه! بعد انتخابات، شب بیدار ماندن، راهپیمایی سکوت رفتن، شعار دادن بالای پشت بام، بوق زدن توی ماشین، گاز اشک آور خوردن توی پیاده رو، بردن کله‌ی باتوم خورده یکی به بیمارستان و دروغکی از نردبون افتادن! دنبال کردن اخبار و چاپ کردن بیانیه‌ها رسوندن به دست بقیه، دیدن گریه مادرها پشت در اوین، رقصیدن با طعم و حس اعتراض، گوش دادن به نماز جمعه با لذت! ، ساعت 9 شب اتو کشیدن شادی کردن از قطعی برق! احساس و غصه و شادی و یاس و امید و آرزو خفقان. بعد از این همه روزهای شلوغ و پر خاطره فقط یک شعر از شاملو پست می‌کنم!!! عجیبه!

فهمیدن و درک موقعیت و داشتن یک حس و جهت مشخص نسبت به این روزها کار بس دشواری است! مدام در تلاطم بودم در شادی و غم در یاس و امید! وقتی در تظاهرات سه میلیونی با مردم همراه شدم شاد بودم وقتی خبر دستگیری‌ها و کشته شدن‌ها را می شنیدم از غم سنگین می‌شدم. حس عجیبی است کاش شاعری به بزرگی شاملو بود و حس امروز شعری می‌شد آن وقت می‌خواندم و حال خودم را بهتر می‌فهمیدم!

اما خوب ‌است که غریو سکوت آدمی را ندیدیم!

این روز‌ها سخت درگیر کارم! کاری که هنوز ندارم و بیش تر از آنکه باشد هنوز نیست! باشد تا باشد! آخرین خبرهای رسیده از کافمیم حاکی از آن است که داریم بزرگ می‌شویم! که خیلی کوچکیم!

راستی کافمیم هنوز خبر هولناک را نشنیده و گاهگداری می‌خندد! اگر شنیدید کافمیم را هم خبر کنید.با سپاس.

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 12:31  توسط کافمیم  | 

رفتم سینما، فیلم وقتی همه خوابیم. بهرام بیضایی.

مافیای پشت صحنه ، تهیه کننده‌های فیلم و پشت صحنه رو به تصویر کشیده بود، که هر غلطی دلشان می‌خواد انجام می‌دادن. همه‌ي عوامل فیلم فقط به خاطر پول و قرار دادشان باید انجام وظیفه می‌کردن. وجدان انسانی در تقابل با قرارداد کاری! شاید هم قراردادهای زنده‌گی!!!

آخر فیلم سه نفر با چاقو توی یک روز روشن یک آدم و نفله می‌کنند جلوی چشم همه‌ي آدم‌هایی که آن جا حضور دارند. حتا مامورینی که فقط سوت می‌زنند!

ولی هیچکی کاری نمی‌کنه! یک نکته‌ي جالب قبل از این که به صحنه‌ی چاقو کشی برسیم. چندین پلان مختلف و کسل کننده و کش دار و می‌بینیم که همه دارند به محل مود نظر نزدیک می‌شوند. انگار می‌خواست حالی کنه که جنایت یک اتفاق آنی نیست ، از اینکه مجرم به نقطه‌ی جنایت برسه فاصله زیادی طی می‌شه. ولی باز هم جنایت اتفاق می‌افته.

از خوانندگان وبلاگ کافمیم صمیمانه تقاضا دارم که از خواب ناز بلند شید! یا به خواب ناز نروید!امیدوارم زور من از زنده گی بیشتر باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 0:24  توسط کافمیم  | 

بدین وسیله به اطلاع تمامی علاقه‌مندان مُردن می‌رساند که برای شتافتن به دار فانی قبل از پایان سال جاری ( 1386)kashti tafrihie darak می‌توانند با در دست داشتن مدارک (شروط) لازم، خود را به وبلاگ چیزی به نام زند‌گی...(کافمیم) معرفی نمایند. با توجه به محدودیت جا از شما شیفتگان راه آن دنیا خواهشمند است هر چه سریعتر اقدام نمایید. لازم به ذکر است که کسانی که زودتر ثبت نام کنند و واجد تمامی شرایط باشند در اولویت قرار خواهند گرفت.

با تشکر از حسن انتخاب شما !   سفر خوبی را برای شما آرزومندیم.

بدین وسیله با آرزوی مرگی ملوس! در سال جاری مدارک لازم را به اطلاع شما می‌رسانیم.

1-

2-

3-

متاسفانه با توجه به گمانه زنی‌های انجام شده و خیل مشتاقین این سفر ملکوتی، سازمان زیارت آن دنیا به دلیل کمبود مبرم امکانات برای واصل شدن به دیار باقی از بردن نام سه شرط لازم یا همان مدارک مورد نیاز خودداری نموده. لذا از شما خواهشمند است با استفاده از هوش (مشتاق به درکتان) سه شرط بالا را حدس زده و در خود پیدا کنید و با نام بردن سه شرط بالا جواز حضور در این سفر آسمانی را برای خود به ارمغان بیاورید.

 

همین جا لازم به ذکر است که وبلاگ چیزی به نام زنده‌گی...(کافمیم) هیچگونه شعبه‌ی دیگری ندارد. و تمامی اسامی مشابه هیچ‌گونه ارتباطی با ما ندارند.

همچنین به اطلاع شما مشتاقان می‌رسانیم. این وبلاگ هیچگونه وجهی بابت ارسال شما به  جهان آخرت از شما مطالبه نخواهد کرد.

با آرزوی مرگ یکایک مشتاقان! و توفیق روز افزون!

 

پ.ن.

شروط تان در وقت مقتضی قبل از پایان همین امسال کامنت بگذارید!

خداوند تمام بیماران به خصوص دیوانه‌گان را شفا دهد!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 20:20  توسط کافمیم  | 

۳-. خب که چی انقلاب شد دیگه.

سلطنت مطلقه. ولایت مطلقه. عمامه و تاج . کاخ پادشاهی و بیت رهبری. امر اعلی حضرت و حکم حکومتی. مجلس فرمایشی و ردصلاحیت شورای نگهبانی. کشف حجاب و زور حجاب. ساواک و وزارت اطلاعات. سانسور مطبوعات و توقیف مطبوعات. زندان سیاسی و اعدام سیاسی. دانشجوی زندانی و دانشجوی زندانی.

وقتی حاکمان به زور حکومت می‌کنند چقدر شبیه همدیگر می‌شن. هزار تا شباهت دیگه

ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 0:49  توسط کافمیم  | 

قوانین از آهن ساخته شده‌اند ، میم، امیدوارم این را فهمیده باشی. هر قدر هم خودت را لاغر کنی،koja... قوانین نرمتر نمی‌شوند. دیگر جایی برای انسان‌های کامل باقی نیست ، مگر در قطب جنوب یا دریاهای دور . میم ، اگر سازش نکنی می‌میری. و تصور نکن که فقط تحلیل می‌روی، ضعیف و ضعیف تر می‌شوی تا فقط روحت باقی بماند و بتوانی به فلک اثیری پرواز کنی. مرگی که انتخاب کرده‌ای پر از درد و رنج و شرم و افسوس است ،‌و روزهای زیادی را باید متحمل شوی تا رهایی سربرسد. تو می‌میری و داستانت هم می‌میرد ، برای همیشه و تا ابد، تا ابد مگر اینکه سر عقل بیایی و به حرف من گوش کنی. به من گوش کن میم ، من تنها کسی هستم که می‌تواند تو را نجات دهد. من تنها کسی هستم که روح پاک تو را می‌بیند؟ من تنها کسی هستم که غمخوار توست .فقط من درک می‌کنم که تو نه یک نمونه‌ی آسان در اردوگاهی آسانگیر هستی و نه یک نمونه‌ی سخت در اردوگاهی سختگیر، بلکه روح انسانی هستی که فراتر و فروتر از طبقه بندی است ، یک روح پاک ، به دور از دکترین‌ها و تاریخ، روحی که درون تابوتِ سفت و سخت سنگی پروبال می‌زند و پشت آن ماسک دلقک وار نجوا می‌کند. تو به نحو خاص ـــ ادامه ی مطلب را کلیک کنید ---
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 1:30  توسط کافمیم  | 

فکر می کنم همتون با 3.14 آشنایی دارید .phi

اما عدد فی phi رو زیاد نمیشناسند . این فی بیست و یکمین حرف الفبای یونانی هم هستش .این عدد اسم های زیادی داره . بهش نسبت طلایی می گن . یا حتا می گن نسبت الهی ...یا عدد حیات.

عدد فی هم یک عدد نا متناهی هستش ...تقریبن ...1.618 ...

...حالا چرا عدد حیات !می دونید چرا ؟

چون که ...

در يك كندوي عسل هميشه تعداد زنبورهاي ماده از نرها بيشتر است. حال اگر تعداد زنبورهاي ماده را به نر تقسيم كنيم در هر كندويي در هر گوشه ي دنيا يك عدد ثابت بدست مي آيد. كه همان في است.

نسبت قطر مارپيچ هاي حلزون نيز نسبت ...ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 21:4  توسط کافمیم  | 

1-      مردم کجا هستند؟

 چند وقتی‌ است با شنیدن بعضی جملات مردم را گم می‌کنم!

وقتی می‌گویند: مردم کشور جمهوری اسلامی!(اسلامی کلمه‌ای است ع. ف. به معنای منسوب به اسلام ، پیرو اسلام و ...) وقتی در اخبار اعلام می‌کنند: که 95 درصد مردم از طرح تامین امنیت اجتماعی پلیس رضایت داشتند! وقتی رییس جمهور ما (ما کلمه‌ای است دو حرفی در فرهنگ فارسی از نو ع ضمیر ...برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به فرهنگ معین یا دهخدا مراجعه نمایید) در مصاحبه‌اش اعلام می‌کند مردم ما مشکلی ندارند مردم در حال شادمانی هستند هیچ غمی از اوضاع و احوال مملکتی ندارند. و یه عالمه!(برای درک کلمه یه عالمه می‌توانید دست‌هایتان را تا جایی که می‌توانید باز کنید فاصله‌ی بین دو دست شما تقریبن برابر با یه عالمه می‌باشد) ---ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 14:8  توسط کافمیم  | 

ما بیشتر گناه کاریم؟ یا گناه داریم ...؟

توی هفته های اخیر با تمام افتخار در سیما اعلام شد که حدود 20 نفر از اشرار را اعدام می کنند . با این روند ایران باز هم در آمار اعدامی ها رتبه‌‌ی اول رو کسب می‌کنه. اصلن قصد بحث سیاسی اجتماعی ندارم .

ولی با دیدن این افراد یک سوال برام پیش اومد . mikelanj

از خودم پرسیدم: آیا دل‌ام به حال این افراد می‌سوزه ؟

 یک جمله‌ی معروف هست که اگه مال خودم هم باشه باز هم نمی‌دونم از کیه . می‌گن : هیچ شخصی جنایت کار به دنیا نمی‌یاد .

وقتی قرار باشه اگزیستانسیالیست باشیم . بی ذات انگار باشیم . بگیم فطرت همه پاکِ . بعد فکر می‌کنم به خودم می‌گم . این بنده‌های خدا طفلکی‌ها گناه دارند . به چه وضعی در اومدند . دیگه هیچ شباهتی به آدم ندارند . چرا؟

 

طرح اوقات فراقت! در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 21:21  توسط کافمیم  | 

بله... واقعا تا حالا توجه کرده بودین !!!  در این چند ماه اخیر به برکت دولت آقای احمدی نژاد ، ایران بزرگترین تولید کننده ، اراجیف و چرندیات شده است . این موضوع تحیر تمام کارشناسان اقتصادی جهان را بر انگیخته . خبر گزاری اسوشیتد پرس به نقل از بانک جهانی اعلام کرد ، سرانه ی تولید این محصول در ایران در این مدت کوتاه برابر با یک صد سال تولید جهان بوده است .

مسئله ی مهم تری که تمام جهان را به تعجب انداخته ، بازاریابی بی نظیر دولت مردان ایرانی بوده . این محصول عموما مشتری چندانی ندارد . اما در دولت مهر ورزی به طور بی سابقه ای حرف مفت خریدار پیدا کرده است . و ایرانیان علاقه ی خاصی به خریداری نمودن حرف مفت از خود نشان می دهند .

از این بابت وزارت بازرگانی اعلام کرده هیچ کمبودی در کشور وجود ندارد . و جای هیچ نگرانی نیست . همچنین هیات دولت در راستای مرتفع کردن این کمبود . قول داده است . تا آخر سال . شخص رییس جمهور در هر شهری حداقل دو سخنرانی داشته باشد . تا مردم فهیم ایران دچار هیچ کمبود ی نشوند .

 

همچنین ، در ماه گذشته سایت های خبری غیر رسمی اعلام کردند . رییس جمهوری ایران ، در نشستی غیر علنی و مخفیانه با آقایان خامنه ای و رفسنجانی دیدار کردند . و نگرانی خود را از کمبود حرف مفت اعلام کردند . خبر ها حاکی است . ممکن است دولت تا پایان سال مجبور به سهمیه بندی حرف مفت شود .

در این دیدار احمدی نژاد اعلام کرده : حرف مفت زدن هم خدا وکیلی سخته ، من دارم کم میارم ، و رهبر معظم انقلاب ، به ریاست جمهوری قول داده از تجربه ی 28 ساله ی خود در تولید این محصول به دولت جدید کمک کند.

اما دیروز صدای آمریکا اعلام کرده رفسنجانی به دلیل اتفاقاتی که در انتخابات ریاست جمهوری افتاده است ، هیچ علاقه ای به حمایت و تولید این محصول ندارد ، از آن جا که ایشان از با تجربه ترین سیاست گذار های تولید این محصول قیمتی می باشند . گروهی از اقتصاد دانان اصلاح طلب ایرانی اعلام داشته با توجه به نیاز شدید مردم به حرف مفت و افزایش بی سابقه ی مصرف آن در این ماه ها ، دولت قادر به تامین این نیاز تا آخر سال نخواهد بود.

 

با توجه انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم شوراها در آخر سال . اصلاح طلبان امیدوارند با به وجود آمدن بحران در عرضه ی حرف مفت به توانند در انتخابات پیروز شوند . در این راستا دبیر کل جبهه مشارکت و آقای حجاریان در بیانیه ای مشترک از تمام اصلاح طلبان خواسته اند تا اطلاع ثانوی از حرف زدن پرهیز کنند . تا باعث کمبود حرف مفت در جامعه شوند . در پایان این بیانیه آمده ، قصه نخورید ، دوم خردادی ها ، تو انتخابات که برنده شدیم تا دلتون خواست حرف بزنید .

 

اما دبر کل حزب اعتماد ملی آقای کروبی اعلام کرده : هرچند می خواهم سر به تن محمود نباشه . اما حرف نزدن ما ، و ایجاد اختلال در تولید این محصول استراتژیک ، پایه های نظام جمهوری اسلامی را به خطر می اندازد .

همچنین آیت الله جنتی یکی از تولید کنندگان صاحب سبک این محصول بیان داشته ، ایجاد اختلال در تولید حرف مفت توطئه دشمنان اسلام است.

  

به نقل از حسین آقا سبزی فروش کوچمون ...

////////////

ایران ما...

 چند وقت است ... لال شدم و راجع به این گربه ی نازنازی نه حرف زدم ، نه بحث کردم ، نه چیزی نوشتم ، و حتا سعی کردم چیزی نشنوم . دلم برای چرت و پرت گفتن تنگ شده بود . خلاصه ببخشید اگه حرف مفت زدم .

 

کافمیم.

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 3:2  توسط کافمیم  | 

از این تکرار دیدن و دویدن و شنیدن که خسته می شوم ، آرزوی مرگ می کنم ، مرگ دریچه ای می شود برای رسیدن به روشنایی و آرامش ،

و گاه که سر خوشم به فرداها ، دوست دارم که لحظه ها کش بیایند و زمان مفهومی جز زنده گی نداشته باشند . اما مرگ سر می رسد ، بی اجازه بدون بلند کردن انگشتی حتا ، و انگشتش را آهسته بر لبانمان می گذارد که هیس ! من آمده ام .

گم می کنی خودت را بین خاطرات ، روزهای نیامده ، و یادت می افتد . « واقعیت عجیب تر از خیال است ». می مانی با این کلمات که در حنجره ات ماسیده اند و نه راه پس دارند ، نه راه پیش ! و نمی دانی چگونه بیرون بریزی دلتنگی هایت را !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 13:40  توسط کافمیم  | 

فکر کنم از اول اردیبهشت طرح مبارزه با بد حجابی شروع شده . هر چی ما هیچی نگفتیم . انگار نمیشه. باید یه چیزی گفت . دیشب توی سایت MYtube(منظورم همون youtubهستش)‌ چندین فیلم دیدم که احساسات ما رو جریحه دار کرد ! و چون تمامی سایت‌های خبری دنیا منتظر عقاید و جبهه گیری وبلاگ کافمیم بودن. بر آن شدم !‌ تا مطلبی پیرامون موضوع بنویسم . از آنجا که مطلع هستید بنده دل و همچنین دماغ و البته حوصله ی چندانی این روزها ندارم و تمامی رسانه‌های دنیا از نعمت قلم ما محروم شدند(=تنبلی) . به همین جهت دوست گرامی عباس عبدی افکار ما رو به رشته‌ي تحریر در آوردند و خب این همه مقدمه چینی کردم کمه بگم در ادامه مقاله‌ی ایشون و بخونید .

داخل پرانتز برای جلوگیری از مبتذل شدن پست باید بگم بنده الان دارم به موسیقی اصیل جاز و بلوز محصول سال 2006 اثر araon Goldberg گوش می‌دم . و روی تخته سفید سمت راست نوشته شده : chehreye kafmim bahare 86

FAITH sees the Invisible

Believe the Incredible

And

Receives the Impossible.

برای آن دسته از دوستان که با معنای کلمه اول مشکل دارند باید بگم.

Patient to yourself is – hope –

Patient to others is – love –

Patient to god is – faith-

در همین لحظه از اتاق فرمان دستور رسید که تا اوضاع بدتر نشده هر چه سریع تر پرانتز را ببندیم.

نام نقاشی هست چهره ی کافمیم بهار ۸۶ اثر کافمیم!

- مقاله ادامه ی مطلب -


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 1:33  توسط کافمیم  | 

سلام به همه‌گی. نمی‌دونید چقدر دوست داشتم بیام اینجا بنویسم . و چقدر هم مطلب داشتم واسه نوشتن . البته اکثرش‌اون هم بی‌ربط بود. ولی فروردین تموم شد. حالا هم دیگه رمقی نمونده که آدم اون همه حرف و بزنه. البته دلتون بسوزه یه چیزایی نوشتم ولی عمرن نمی‌دم بخونید. یه چیزی همین الان خوندم. اسمش هست (یازده پلان از یک مرگ ...) یا یکی دیگه اسمش هست (کاش به همین ساده‌گی بود.) این یازده پلان از یک مرگ خیلی باحال بود. sar be falak

خب حالا بعد این همه مدت چی‌قراره توی وبلاگ بزنم . راستش می‌خواستم بهترین اتفاق‌های فروردین 86 رو بنویسم.

روز 18 فروردین من یه سری عکس گرفتم . خیلی باحال بود. چندتاشو می‌زنم توی وبلاگ .

بعد روز هشتم فروردین من زیر لب زمزمه می‌کردم . حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو... بعد می‌دونید آدمی که بعداز ده سال برای دومین بار دیدمش و صداش می‌کردم دایی این شعر و حفظ بود . باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی. دیگه حوصله ندارم. بی‌خیال.sabze mahi

 در ادامه‌ی مطلب یه شعر هست از خودم . تمام قشنگی این شعر برای من به این موضوع بر‌میگرده که وقتی این شعر و نوشتم یک فاصله‌ی خیلی زیاد با فضای شعر داشتم . قلم نداشتم کاغذ نداشتم . و به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم جمله‌های این شعر بوده. و اصلن نفهمیدم از کجا شروع شد. غیر از این موضوع هیچ ارزش دیگه‌ای نداره.

 

خانواده‌ی من....خوانواده‌ی من.... ادامه ی مطلب شعرو بخونید---


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 19:12  توسط کافمیم  | 

امام خمینی در نوفل و شاتو(فرانسه) در یک مصاحبه گفته بودند: (( بعد از ورود به ایران و سقوط رژیم طاقوتی و تشکیل دولت جدید به قم می‌رند و مشغول درس و فقه و اسلام و ... می‌شوند. و قصد حکومت کردن را ندارند. ))

بعد از اینکه به ایران آمدند و رهبریت را بر عهده گرفتند و ولی فقیه شدند خلاصه همه کاره شدند. از ایشان پرسیدند شما قبلن چیز دیگری می‌گفتید . ایشان جواب دادند که ما تقیه کردیم دروغی در کار نبوده آن زمان هم قصد ایشان چنین بوده.paye raftan nadarim

----------------------------

خیلی جالب فکر می‌کنم اکثر مردم (ایران) هم به طور هوشمندانه‌ای در این سال‌‌ها دروغ (بخوانید تقیه می‌کنند) می‌گویند.

من وقتی وارد دانشگاه شدم انگار به ولایت فقیه الزام و اعتقاد عملی داشتم !!!

شاید شما فرم‌هایی که امضا می‌کنید را به دقت مطالعه نمی‌کنید اگر کمی دقت کنید ... شاید نیاز داشته باشید که تقیه کنید‍!

اما خب شما که می‌دونید بنده تقیه کردم.  دروغی در کار نبوده .

نمی‌دونم مثلن وقتی وارد یک حزب سیاسی (مشروع-  جناح چپی) می‌شید / اگر اساسنامه و مرامنامه حزب را بخوانید بعد به حرف هایشان گوش کنید می‌بینید که همگی‌ به خوبی تقیه را یاد دارند.  و قتی به انجمن ها و موسسات و حتا شرکت‌های خصوصی وارد می‌شوید، می‌بینید که صاحب امتیاز و مدیرمسئول‌ها همگی از استادان تقیه هستند.

خلاصه تمامی مخالفان در این سرزمین تقیه می‌کنند .

---------------------------

اما دم امام خمینی گرم. اگر همه‌ی ما ایشان را الگو قرار بدهیم خیلی خوب هست. ایشان فوق فوق‌اش یکی دو سال تقیه کردند و بعد هم خیلی واضح توضیح دادند که تقیه می‌کردند. اما عده‌ای از ما گویی قرار است تمام عمرمان را تقیه کنیم!

نمی‌دانم ما تقیه می‌کنیم یا دروغ می‌گوییم؟ ... هر چه هست فکر می‌کنم نباید اینجور ادامه داشته باشد ....

 

پانوشت :

آیا می‌تونید به این رفتار خودتان فکر کنید؟ انجام ندهید؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 2:11  توسط کافمیم  |