تبليغاتX
چیزی به نام زنده گی ...
کافمیم...
خجالت می کشم.

از چی؟

از خودم.

 

پا نوشت

نقاشی هم دارد. همین جا روی شوفاژ منو نگاه می کند. هر وقت تماشایش تمام شد می فرستم شما را هم تماشا کند. راستی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 2:30  توسط کافمیم  | 

بخوانید ...

http://minatext.ir/article.php?no=89

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 13:30  توسط کافمیم  | 

-       تصور کنید:

 کسی را که دوست دارید

 در یک تاکسی (خطی آریاشهر) در میان ترافیک سنگین تهران، به سوی شما می‌آید.

و شما سراسیمه در ذهن و خیال خود دنبال جمله‌ای می‌گردید!                                                     ـــ-

-       با خودم فکر می‌کنم ، فکر می‌کنم، فکر...

اگر تمام ماشین‌های دنیا خراب شود و تاکسی فردا و پس فردا را هم در ترافیک باشد و نرسد!

بازهم، من نمی‌دانم با چه جمله‌ای می‌توان به کسی که دوستش دارم، بگویم: دوستش دارم!

۸۸/۷/۷

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 22:15  توسط کافمیم  |