تبليغاتX
چیزی به نام زنده گی ...
کافمیم...

دوم مرداد نهمین سالگرد مرگ شاملو بود. شاعری که روزهای زیادی را با هم سر کردیم!روزنامه اعتماد ملی شعری چاپ نشده از شاملو چاپ کرده بود. وقتی خواندم فهمیدم که چقدر دلم برای شعر تنگ شده!

سکوت آب

می‌تواند

خشکی باشد و فریاد عطش:

سکوت گندم

می‌تواند

گرسنه‌گی باشد و غریو پیروزمندانه‌ی قحط:

همچنان که سکوت آفتاب

ظلمات است

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست:

غریو را

تصویر کن!

مهرماه 1370 احمد شاملو

برتولت برشت گفته: آن که می‌خندد، هنوز / خبر هولناک را / نشنیده است!

عجیبه! بعد انتخابات، شب بیدار ماندن، راهپیمایی سکوت رفتن، شعار دادن بالای پشت بام، بوق زدن توی ماشین، گاز اشک آور خوردن توی پیاده رو، بردن کله‌ی باتوم خورده یکی به بیمارستان و دروغکی از نردبون افتادن! دنبال کردن اخبار و چاپ کردن بیانیه‌ها رسوندن به دست بقیه، دیدن گریه مادرها پشت در اوین، رقصیدن با طعم و حس اعتراض، گوش دادن به نماز جمعه با لذت! ، ساعت 9 شب اتو کشیدن شادی کردن از قطعی برق! احساس و غصه و شادی و یاس و امید و آرزو خفقان. بعد از این همه روزهای شلوغ و پر خاطره فقط یک شعر از شاملو پست می‌کنم!!! عجیبه!

فهمیدن و درک موقعیت و داشتن یک حس و جهت مشخص نسبت به این روزها کار بس دشواری است! مدام در تلاطم بودم در شادی و غم در یاس و امید! وقتی در تظاهرات سه میلیونی با مردم همراه شدم شاد بودم وقتی خبر دستگیری‌ها و کشته شدن‌ها را می شنیدم از غم سنگین می‌شدم. حس عجیبی است کاش شاعری به بزرگی شاملو بود و حس امروز شعری می‌شد آن وقت می‌خواندم و حال خودم را بهتر می‌فهمیدم!

اما خوب ‌است که غریو سکوت آدمی را ندیدیم!

این روز‌ها سخت درگیر کارم! کاری که هنوز ندارم و بیش تر از آنکه باشد هنوز نیست! باشد تا باشد! آخرین خبرهای رسیده از کافمیم حاکی از آن است که داریم بزرگ می‌شویم! که خیلی کوچکیم!

راستی کافمیم هنوز خبر هولناک را نشنیده و گاهگداری می‌خندد! اگر شنیدید کافمیم را هم خبر کنید.با سپاس.

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 12:31  توسط کافمیم  |