گفتگویی کوتاه میان کافمیم و مادراش .
---
در آشپزخانه روی یک میز 6 نفره دو نفر غذا میخورند. کافمیم و مادرش.
... مادر: ....
کافمیم: تو من و هالو گیر آوردی. من شاید خر باشم . ( کلمهي خر با انرژی خوانده شود.) اما هالو نیستم. میفهمی . شاید خر باشم اما چی؟ هالو نیستم.
مادر:....
کافمیم: این جمله به درد یک فیلم سینمایی میخوره. من شاید خر باشم اما هالو نیستم!
ماد: آره.
....کافمیم: مرا / تو/ بی سببی / نیستی ... . به نظر تو یعنی چی؟
مادر: ( فقط نگاه میکند . معلوم نیست به چه چیزی فکر میکند. مادر در حال خوردن غذا است) حرکت صورت میگوید نمیدونم.
کافمیم: (با حالتی نمایش گونه –انگار دارد تاتر بازی میکند!) آه داشتم میرفتم سبزی فروشی – حسین آقا- یک صحنهی واقعن تاثر انگیز دیدم. آدم اصلن نمیدونه چی بگه . عجیبه! آخرالزمون شده !