همه چیز مهیا است . آرامش در خانه. بدون مزاحم. موسیقی در دستگاه شور با صدای شجریان. و یک لیوان آب که قرص سیانور در آن حل شده، و این ورق کاغذ که قرار است من آخرین حرفهایام را بنویسم.
دقیقن نمیدونم چی بنویسم. فقط برام جالبه که تا یک ساعت دیگه زنده نیستم. و اینکه میتوانم از زمان مرگ خودم با خبر باشم. برام جالبه. قبل از اینکه بیام قلم دست بگیرم خودم و تو آینه نگاه کردم . دوست داشت ام گریه کنم ولی دلیلی نداشتام!
حالا چی باید بنویسم. توضیح بدم که چرا قصد دارم تا یک ساعت دیگه زنده نباشم . شاید به همون دلیل که شما میخواهید تا یک ساعت دیگه زنده بمانید. من هم میخواهم تا یک ساعت دیگه بمیرم.
میدانم که شما برای زندهماندنتان دلیلی ندارید ! پس همان بهتر ... ....
ساعت پنج دقیقه مانده به دوازده شب است . من طی تصمیمی که در هفتهی گذشته گرفتام ، راس ساعت دوازده با آگاهی
... ادامه ی مطلب را کلیک کنید...