تبليغاتX
چیزی به نام زنده گی ...
کافمیم...

غم ام مدد نکرد ...

...(ا.بامداد برای کافمیم!) :

... ... ... ...tafakor

شاهد مرگ خویش بود

پیش از آن که مرگ از جام‌اش گلویی تر کند.

اما غریو مرگ را به گوش می‌شنید

                                      (انفجار بی‌حوصله‌ی خفتِ جاودانه را

                                      در پیچ و تاب ریشخندی بی‌امان):

((- در برزخ احتضار رها می‌کنم‌ات تا بکِشی !

ننگِ‌ حیات ‌ات را

                   تلخ تر از زخم خنجر

بچشی

قطره به قطره

چکه به چکه ...

 --متن کامل شعر ... ---


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 18:3  توسط کافمیم  | 

خانه‌ی ( من ) بی‌پدر، مادر شده !

حرف زدن هم سخته. چقakh dastam.در روزهای بدی شده . احساس می‌کنم خسته‌ام. الان که ساعت درست 7:43 حوصله‌ی حرف زدن و با هیچ‌کس ندارم. امروز جمعه است. بارون اومد. دیگه آرزو کردن هم سخت شده. خنده داره حتا تجسم فردا خیال پردازی راجع به فردا سخت شده. اصلن قشنگ نیست.

----

نزدیک یک ماه می‌خوام یک مطلب با این عنوان بنویسم . زمان خوبی برای نوشتن نیست اما می‌نویسم. کاش می‌تونستم آزاد باشم.

یک روز گذشت .

می‌دونید همه چیز باید پدر مادر دار باشه. ماشین ، خونه ،‌دوست ،‌آدم . غیر این اصلن خوب نیست.

مثل همین مطلبی که دارم می‌نویسم ،‌ بی‌پدر مادر ... می‌‌بینید به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خوره . مثه خودم می مونه بی پدر مادر به درد لای جرز دیوار هم نمی خورم. به قول شاعر سیاه تر از سق شما بخت من بود! /

بیشتر از این نوشتن یعنی آلوده کردن محیط زیست. چون این نوشته‌ها فقط به درد سطل آشغال می‌خوره. می‌بینید نمی‌تونم آن بشم. خطا شلوغه . باید این آشغالارو روی میز کار نگه‌دارم تا فردا.

فردای فردا شد . دو روز از اول مطلب گذشت. خداحافظ همین حالا .

 پ.ن: آخ دستم و ول کن شکست . لامسب! ول کن دستم ... آآآیییآآآآآآآآآی آآآآآآآی. فلان فلام شده آی بسمدان شده ول کن دستم . آی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 2:21  توسط کافمیم  | 

La Isla Bonita (1986-madona)

(spoken:)
Como puede ser verdad (How could it be true?)

Last night I dreamt of San Pedro
Just like I'd never gone, I knew the song
A young girl with eyes like the desert
It all seems like yesterday, not far away

Refrain:

Tropical the island breeze
All of nature wild and free
This is where I long to be
La isla bonita( The beautiful island)


And when the samba played
The sun would set so high
Ring through my ears and sting my eyes
Your Spanish lullaby

I fell in love with San Pedro
Warm wind carried on the sea, he called to me
Te dijo te amo (He told you, "I love you")
I prayed that the days would last
They went so fast

(refrain)

I want to be where the sun warms the sky
When it's time for siesta you can watch them go by
Beautiful faces, no cares in this world
Where a girl loves a boy, and a boy loves a girl

Last night I dreamt of San Pedro
It all seems like yesterday, not far away

(refrain x 2)

La la la la la la la
Te dijo te amo (He told you, "I love you")
La la la la la la la
El dijo que te ama (He said he loves you)

 پ.ن. یادتون باشه یه روز بریم سن پدرو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 2:14  توسط کافمیم  | 

خاطره‌ی یک شب برفی ...

 entehaye roze barfe...

(خواندن مطالب زیر به هیچ وجه به شما توصیه نمی‌شود. در صورت بروز عوارض جانبی نویسنده هیچگونه مسئولیتی را بر عهده نخواهد داشت.)

 

بیست و هشت آبان هنوز تمام نشده. پانزده دقیقه باقی مانده به طور نامربوطی قرار مربوط بشه به وبلاگ.

 

کلاس دیر شد. جلسه. کلی بحث کردم. چه فایده. فقط خسته‌گی‌ش خوبه. صدام امروز گرفت.

می‌خواستم برم نمایشگاه کتاب از روح‌خدا سوال کردم با توجه به تعریفی که کرد. راه و کج کردم . خونه‌ی خاله مرجان. پیاده . برف میومد. سناباد.پیاده . چند روز پیش یکی یک هدیه به من داد که بدم به یکی دیگه. این یکی اون یکی رو نمی‌شناسه. اما من هم این یکی رو می‌شناسم هم اون یکی رو. سه راه فلسطین . پیاده . به یکی گفتم که یکی که نمی‌شناسیش برات هدیه آورده . دلم غنج می‌ره به قول یکی دیگه .

سجاد. پیاده . چقدر دونه‌های برف درشت شدند . سقف همه‌ی ماشینا سفید ٍ . حتا ماشینای آبی حتا ماشینای قرمز . حتا ماشینای سبز . ....ادامه ی مطلب و بخونید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 1:35  توسط کافمیم  | 

برای دفاع مقدس! ... با اندکی تاخیر ......where?

یاران چه غریبانه

رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما

هم سوخته پروانه

 

بشکسته سبو هامان

خون است به دلهامان

فریاد و فغان دارد

دردی کش میخانه

 

هر سو نظر اندازی

صد خاطره میسازی

زانها که سفر کردند

دل شاد از این خانه

 

تا سر به بدن باشد

این جامه کفن باشد

فریاد ابازهرا

ره بسته به بیگانه

 

ای وای که یارانم

گلهای بهارانم

رفتند از این خانه

رفتند غریبانه

...

پ.ن. صدای کویتی پور را تصور کنید ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 1:31  توسط کافمیم  | 

لطفن قبل از خواندن به این نکته توجه داشته باشید که :سالوادور دالی

مطالب زیر به هیچ عنوان به شما مربوط نیست ...

...

ساعت 11 بعد از ظهر امروز ... دو آدم از فرودگاه بین المللی امام خمینی با من تماس گرفتند ، چمدان هایشان را تحویل داده بودند ، تماسی برای خداحافظی قبل خروج از خاک ایران . دو آدمی که دوقلو هستند .

چند ماهی بود که خبر داشتم .

همین چند روز پیش از خانه ی ما راهی تهران شدند ...

...در ادامه ی مطلب شعر شاملو ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 1:6  توسط کافمیم  | 

87 کبیسه بود! و تمام شد. همه‌ی 366 روز تمام شد رفت پی کارش.

آیا رهبران ایران توان تغییر را دارند؟

به نظرم سال 88 می‌تونه سال متفاوتی باشه.  مهمترین اتفاق 22 خرداد هستش. انتخابات ریاست جمهوری. انتخاباتی که با کناره گیری خاتمی و چیدمان گم کاندیداها و صف بندی‌های نا مشخص هنوز گنگ و نا معلومه. در مورد انتخابات حتمن می‌نویسم. بماند برای بعد.

 نوروز امسال، پیام نوروزی باراک اوباما مهمترین خبری بود که روی تمام خبرگزاری‌ها قرار گرفت. پیامی که دارای ادبیاتی کاملن متفاوت و لحنی متمایز و دوستانه و محترمانه بود و شخص اول آمریکا آن را خطاب به مردم و رهبران ایران ایراد کرد. رییس جمهوری که با شعار تغییر به کاخ سفید راه پیدا کرد. پیامی برای ایران فرستاد که می‌تونه نقطه‌ي عطفی باشه برای بهبود روابط میان دو کشور ایران و آمریکا آن هم پس از 30 سال دشمنی. نقل قول کردن از سعدی اشاره به تمدن و جایگاه ایران و ... خلاصه پیام اوباما را بخوانید:  متن سخنرانی اوباما

پایان دادن به دشمنی و خصومت، به جنگ و دعوا. شهامت و بزرگواری می‌خواهد. اگر حاکمان ایران و همچنین مردم ایران خردمندانه عمل کنند. می‌توانیم شاهد شکل‌گیری یک رابطه‌ي مثبت برای ایران و آمریکا باشیم که به سود هر دو طرف می‌باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 17:46  توسط کافمیم  |